Elderly man


اگر آواز ميخواني
بخوان آواز درد آلوده ي پيران غمگين را
كه در پيري تهي دستند
نفس هاشان توانا نيست
غروب زندگي در چشمشان پيداست
گه و بيگاه بغضي در گلو دارند
كوير زندگي در زير پا و كوله بار غصه ها بر دوش
و مرگ خويش را هر لحظه صد بار آرزو دارند

Comments
درود به شما دوست عزيز . عکسها و مطالب زيبايي مي گذاريد . از عکس اولي لذت بردم . حرکت رو خوب ثبت کرديد . موفق و پيروز باشيد ...
Posted by: ahmad khatiri | February 22, 2006 8:55 AM
زندگی ومشکلاتی که لازمه آنست.
چقدر خوب بوداگر همه ما به آنان هم فکرکنیم.
Posted by: محمد | February 22, 2006 3:05 PM
طفلكيا ! كاشكي ميتونستند كار نكنن. امان از دست زندگي كه اينهمه خرج داره ...
Posted by: ماهي قرمز | February 22, 2006 6:21 PM
یادمه اون وقتا که مدرسه می رفتم شب امتحان تازه یاد درس خوندن می افتادم،می رفتم کتاب و دفترم رو ورق می زدم و می فهمیدم هیچی بلد نیستم. احساس بدی بود و به خودم می گفتم ای کاش از وقتم درست استفاده کرده بودم ولی چه فایده.
حالا می ترسم موقع پیری هم همین احساس رو داشته باشم.
Posted by: شب نشین | February 23, 2006 2:23 AM
شعری که نوشتی خیلی به عکسها میاد ولی با خط آخرش زیاد موافق نیستم شاید بعضیها واقعا زندگی سختی دارن ولی روحیه و رضایتی دارن ستایش آمیز
Posted by: asal | February 24, 2006 12:39 AM