« The Association of Iranian Journalists elections | Main | pishachio »

beach

beach03

آي آدمها
آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!
يكنفر در آب دارد مي سپارد جان.
يك نفر دارد كه دست و پاي دائم‌ ميزند
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه مي‌دانيد.
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن،
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
كه گرفتستيد دست ناتواني را
تا توانايي بهتر را پديد آريد،
آن زمان كه تنگ مي بنديد
بركمرهاتان كمربند،
در چه هنگامي بگويم من؟
يك نفر در آب دارد مي‌كند بيهوده جان قربان!
آي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد!
نان به سفره،جامه تان بر تن؛
يك نفر در آب مي‌خواند شما را.
موج سنگين را به دست خسته مي‌كوبد
باز مي‌دارد دهان با چشم از وحشت دريده
سايه‌هاتان را ز راه دور ديده
آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بيتابش افزون
مي‌كند زين آبها بيرون
گاه سر، گه پا.
آي آدمها!
او ز راه دور اين كهنه جهان را باز مي‌پايد،
ميزند فرياد و امّيد كمك دارد
آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشائيد!
موج مي‌كوبد به روي ساحل خاموش
پخش مي‌گردد چنان مستي به جاي افتاده بس مدهوش
ميرود نعره زنان، وين بانگ باز از دور مي‌آيد:
«آي آدمها»…
و صداي باد هر دم دلگزاتر،
در صداي باد بانگ او رهاتر
از ميان آبهاي دور و نزديك
باز در گوش اين نداها:
« آي آدمها….
شعر از زنده ياد نيما يوشيج

photo by: Siamak Ghasemi

Comments

تب و تابي است در موسيقي آب
كجا پنهان شده است اين روح بي تاب
فرازش: شوق هستي، شور پرواز
فرودش: غم، سكوتش:مرگ و مرداب!

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007